تأثیر پروبیوتیکها بر مشکلات روانشناختی در افراد مبتلا به فیبرومیالژیا
گفتگو با خانم دکتر آتوسا جانزاده درباره طرح "تأثیر پروبیوتیکها بر مشکلات روانشناختی در افراد مبتلا به فیبرومیالژیا: مرور نظام مند"
خانم دکتر آتوسا جانزاده استادیار فیزیولوژی در مرکز تحقیقات بیماری های عصبی عضلانی و اسکلتی دانشگاه علوم پزشکی ایران و مجری طرح تحقیقاتی با عنوان " تأثیر پروبیوتیک ها بر مشکلات روانشناختی در افراد مبتلا به فیبرومیالژیا: مرور نظام مند" در گفتگویی به تشریح این طرح پرداخت.
خانم دکتر آتوسا جانزاده استادیار مرکز تحقیقات بیماری های عصبی عضلانی و اسکلتی دانشگاه علوم پزشکی ایران و پژوهشگر حوزه علوم اعصاب و درد هستند. بخش مهمی از فعالیتهای پژوهشی ایشان بر شناخت سازوکارهای درد، التهاب عصبی، آسیب و ترمیم دستگاه عصبی و ارزیابی روشهای نوین و کم عارضه برای کنترل درد متمرکز بوده است. در این مسیر، مطالعات متعددی در زمینه درد نوروپاتیک، آسیب نخاعی، فوتوبیومدولاسیون، تعدیل التهاب و درمانهای زیستی انجام داده ام و نتایج آنها در مجلات علمی بین المللی منتشر شده است. در مطالعه حاضر، نقش ایشان هدایت علمی سؤال پژوهش، نظارت بر طراحی و اجرای مرور نظام مند، تفسیر بالینی یافته ها و مشارکت در نگارش و اصلاح مقاله بود. آشنایی قبلی با پیچیدگی درد مزمن و عوامل روانشناختی همراه آن، انگیزه ای شد تا شواهد مربوط به مداخلات مبتنی بر محور روده-مغز را با دقت و بدون پیش داوری ارزیابی کنند.
فیبرومیالژیا فقط درد منتشر عضلانی اسکلتی نیست؛ بسیاری از بیماران همزمان با خستگی، اختلال خواب، اضطراب، افسردگی و افت کیفیت زندگی مواجه اند. از سوی دیگر، تبلیغ پروبیوتیکها به عنوان راه حلی ساده برای مشکلات جسمی و روانی رو به افزایش است، درحالی که مشخص نبود شواهد اختصاصی در بیماران مبتلا به فیبرومیالژیا تا چه اندازه قابل اعتماد و یکدست است. بنابراین مسئله اصلی این بود که میان «امید زیستی ناشی از محور روده-مغز» و «اثربخشی اثبات شده در بیمار» تمایز روشنی ایجاد شود. این پژوهش با مشارکت آقای دکتر امین نخستین انصاری، خانم ها دکتر نگین خسروی پور و دکتر سارا پدرام جعفری، آقای دکتر شهداد احمدی، خانم زهرا ربیعی و خانم دکتر نگار خراسانی انجام شد. همکاران در مراحل جستجوی منابع، غربالگری، استخراج اطلاعات، ارزیابی کیفیت مطالعات و تدوین گزارش علمی نقش داشتند و دانشگاه علوم پزشکی ایران نیز از انجام مطالعه حمایت کرد.
ایشان افزودند این مطالعه یک مرور نظام مند ثبت شده در PROSPERO با شناسه CRD420250654768 است که مطابق چارچوب PRISMA 2020 انجام شد. تازگی اصلی کار در تمرکز اختصاصی بر پیامدهای روانشناختی بیماران، در کنار درد، خستگی، خواب، عملکرد شناختی، کیفیت زندگی و عوارض ناخواسته بود. برخی مطالعات کاهش اضطراب یا افسردگی را گزارش کردند، اما این الگو در همه پژوهش ها تکرار نشد. تفاوت زیاد در سویه ها، دوز، مدت مصرف و ابزارهای سنجش اجازه انجام متاآنالیز معتبر را نداد. تنها یک مطالعه ایمنی را به طور مشخص با دارونما مقایسه کرده بود؛ در آن، تفاوت معنی داری در بروز حداقل یک عارضه دیده نشد، هرچند بیش از ۳۰ درصد افراد گروه پروبیوتیک عارضه ای عمدتاً خفیف و گوارشی ـ گزارش کرده بودند. نتیجه مهم و شاید غیرمنتظره مرور این بود که شواهد فعلی نه برای توصیه قطعی و نه برای رد قطعی پروبیوتیک ها کافی نیست. این مرور نظام مند نشان می دهد پیش از ورود پروبیوتیک ها به راهنماهای درمانی فیبرومیالژیا، به کارآزمایی های بزرگتر و استانداردتر نیاز داریم. در این مطالعات باید سویه و مقدار مصرف، طول دوره درمان، درمان های همزمان، پیامدهای روانشناختی و جسمی و نیز عوارض ناخواسته به طور دقیق تعریف و گزارش شوند.
فایده مستقیم این پژوهش، جلوگیری از دو خطای متضاد است: ایجاد امید واهی درباره اثر قطعی مکمل های پروبیوتیک و، در مقابل، کنارگذاشتن شتابزده رویکردی که هنوز ظرفیت پژوهشی دارد. بیمار مبتلا به فیبرومیالژیا معمولاً با مجموعهای از درد، خستگی، اختلال خواب و مشکلات خلقی زندگی میکند و ممکن است در جستجوی راه حل، مکمل های مختلفی را بدون راهنمایی علمی مصرف کند. در سطح نظام سلامت، این مرور نقاط ضعف پژوهش های قبلی را آشکار میکند و مانع هزینه کردن بر مطالعات تکراری و کم قدرت میشود. همچنین مشخص میکند تحقیقات بعدی باید بر چه پیامدهایی تمرکز کنند تا بتوان درباره اثربخشی، تحمل پذیری و گروه های پاسخ دهنده تصمیم دقیقتری گرفت. به این ترتیب، ارزش کار بیش از آنکه معرفی فوری یک درمان باشد، هدایت تصمیمهای آگاهانه و تعیین اولویت های پژوهشی است.
در پایان ایشان خاطر نشان نمودند که مهمترین نیاز، حمایت از کارآزمایی های بالینی چندمرکزی با نمونه کافی و طراحی یکسان است. لازم است سویه پروبیوتیک، تعداد واحدهای زنده، شرایط نگهداری، مدت مداخله و مصرف همزمان داروها به روشنی گزارش شود. استفاده از مجموعه پیامدهای اصلی مشترک برای سنجش درد، اضطراب، افسردگی، خواب، خستگی و کیفیت زندگی، امکان مقایسه و تجمیع نتایج مطالعات آینده را فراهم میکند. ثبت پیشاپیش پروتکل، انتشار نتایج منفی و پیگیری منظم عوارض نیز باید بخشی از الزامات حمایتی باشد. پیشنهاد دیگر، تشکیل شبکه ای میان مراکز درد و روماتولوژی، متخصصان سلامت روان، علوم تغذیه، میکروبیولوژی و آمار زیستی است. حمایت مالی باید علاوه بر پیامدهای بالینی، بررسی ترکیب میکروبیوم، نشانگرهای التهابی و عوامل پیش بینی کننده پاسخ را پوشش دهد. انجام مطالعات در جمعیت ایرانی نیز اهمیت دارد؛ زیرا الگوی تغذیه، میکروبیوم، درمانهای همزمان و ویژگیهای اجتماعی میتوانند بر پاسخ به مداخلات پروبیوتیکی اثر بگذارند.
گام بعدی به روزرسانی دوره ای این مرور با انتشار کارآزمایی های جدید و حرکت به سمت پژوهش هایی است که بتوانند ناهمگونی موجود را کاهش دهند. بررسی جداگانه زیرگروه های بیماران بر اساس شدت علائم روانشناختی، مشکلات گوارشی، الگوی میکروبیوم و داروهای مصرفی میتواند نشان دهد آیا گروه مشخصی از بیماران بیش از دیگران از این مداخلات سود میبرد. همچنین ارزیابی همزمان پیامدهای بالینی و شاخص های زیستی، برای روشن شدن مسیرهای احتمالی محور روده-مغز ضروری است. پیام پایانی این پژوهش احتیاط همراه با امید است. پروبیوتیکها گزینه ای جذاب و از نظر زیستی قابل بررسیاند، اما «طبیعی بودن» به تنهایی معادل اثربخشی یا بیخطربودن نیست. تا زمانی که شواهد قویتری فراهم نشده، بیماران بهتر است درباره مصرف مکمل ها با پزشک خود گفت وگو کنند و درمان های استاندارد را خودسرانه تغییر ندهند. امیدواریم این مرور، پایه ای برای مطالعات دقیقتر و در نهایت تصمیم گیری شخصی سازی شده تر در مدیریت فیبرومیالژیا باشد.
کد طرح: 33137
کامنت