بررسی و مقایسه اثرات بلند مدت رژیمهای غذایی، تمرینات ورزشی و ترکیب هر دو بر چربی احشایی افراد بزرگسال
گفتگو با آقای دکتر عارف حبیبی ملکی درباره طرح "بررسی و مقایسه اثرات بلند مدت رژیمهای غذایی، تمرینات ورزشی و ترکیب هر دو بر چربی احشایی افراد بزرگسال"
آقای دکتر عارف حبیبی ملکی پژوهشگر مرکز تحقیقات فیزیولوژی دانشگاه علوم پزشکی ایران مجری طرح تحقیقاتی با عنوان “بررسی و مقایسه اثرات بلند مدت رژیمهای غذایی، تمرینات ورزشی و ترکیب هر دو بر چربی احشایی افراد بزرگسال: مطالعه مروری نظاممند با فراتحلیل زوجی و شبکهای" در گفتگویی به تشریح این طرح پرداخت.
آقای دکتر عارف حبیبی ملکی، پژوهشگر مرکز تحقیقات فیزیولوژی دانشگاه علوم پزشکی ایران در زمینه فیزیولوژی، مداخلات مربوط به سبک زندگی شامل تمرینات ورزشی، الگوهای تغذیهای، مکملیاری و بررسی آثار آنها بر بیماریهای متابولیکی، قلبیعروقی و برخی جنبههای مرتبط با سلامت مردان، از جمله باروری پژوهش می کنند. در سالهای اخیر تلاش کرده اند در کنار انجام مطالعات تجربی و تحلیلی، بر رویکردهای مبتنی بر شواهد و امکانسنجی انتقال یافتههای پژوهشی به کاربردهای بالینی نیز تمرکز داشته باشند. در این مسیر، بخش قابل توجهی از فعالیتهای پژوهشی ایشان به ارزیابی اثر مداخلات تغذیهای و ورزشی بر شاخصهای ترکیب بدنی، چربیهای احشایی و کبدی، نشانگرهای کاردیومتابولیک و شاخصهای التهابی اختصاص یافته است.
ایشان در مورد دلیل اصلی انتخاب این طرح تحقیقاتی بیان کردند با توجه به شیوع روزافزون اضافهوزن و چاقی در سطح جهان و افزایش بیماریهای متابولیک مرتبط از جمله دیابت نوع دو و بیماری کبد چرب مرتبط با اختلالات متابولیک شناسایی راهکارهای مؤثر و ماندگار برای کاهش چربیهای احشایی و کبدی از اهمیت بالایی برخوردار است. اثربخشی رژیمهای مختلف و تمرینات ورزشی به صورت مجزا و در ترکیب با یکدیگر در طولانی مدت (6 ماه و بیش از آن) در کاهش چربی احشایی و کبدی و برتری نسبی آنها نسبت به یکدیگر همچنان بهطور دقیق مشخص نشده بود. از این رو، اجرای این مطالعه با بهرهگیری از روش مرور نظاممند، متاآنالیز جفتی و متاآنالیز شبکهای با هدف تجمیع و ارزیابی جامع شواهد موجود، و ارائه شواهد کاربردی برای متخصصان حوزه سلامت و تغذیه ضروری به نظر میرسید. با توجه به ماهیت مرور نظاممند و متاآنالیز شبکهای، اعضای تیم پژوهشی متناسب با تخصصهای خود در مراحل مختلف پژوهش مشارکت داشتند و همکاری میان پژوهشگران دانشگاههای مختلف داخل کشور و همچنین صاحبنظران بینالمللی، نقش مهمی در ارتقای کیفیت روششناختی، استحکام علمی و اعتبار نتایج این مطالعه ایفا کرد.
ایشان افزودند این پژوهش یک مرور نظاممند، متاآنالیز جفتی و متاآنالیز شبکهای است که با هدف مقایسه و بررسی اثربخشی انواع رژیمهای غذایی و تمرین ورزشی بر کاهش چربی احشایی و کبدی در افراد دارای اضافهوزن و چاقی انجام شد. در این مطالعه، تمامی کارآزماییهای تصادفیسازیشده مرتبط از پایگاههای معتبر علمی بینالمللی تا نوامبر ۲۰۲۵ جستجو و ارزیابی شدند و اثر انواع مختلف رژیمهای غذایی و تمرین ورزشی مورد بررسی قرار گرفت. نوآوری اصلی این پژوهش در چند محور قابل بیان است. نخست اینکه برخلاف بسیاری از مطالعات پیشین که عمدتاً بر کاهش وزن بدن تمرکز داشتهاند، این مطالعه بهطور اختصاصی اثر رژیمهای غذایی و تمرینات ورزشی را به صورت مجزا و در ترکیب با هم بر چربی احشایی و چربی کبدی، بهعنوان دو شاخص کلیدی خطر متابولیک، ارزیابی کرده است. دوم اینکه برای نخستین بار مداخلات طولانی مدت رژیمهای غذایی و تمرینات ورزشی بهصورت همزمان با یکدیگر مقایسه و رتبهبندی شدند. ویژگی مهم دیگر این پژوهش، استفاده از متاآنالیز شبکهای است که امکان مقایسه مستقیم و غیرمستقیم مداخلات مختلف را فراهم میکند و قدرت بیشتری برای تعیین اثربخشی نسبی هر رویکرد تغذیهای در اختیار قرار میدهد. همچنین کیفیت مطالعات، خطر سوگیری و استحکام شواهد بهطور دقیق ارزیابی شد تا نتایج از اعتبار علمی بالاتری برخوردار باشند. در فراتحلیل حاضر، 51 مطالعه شامل 7031 بزرگسال با میانگین سنی 18 تا 83 سال وارد تحلیل شدند. در مقایسه با گروه کنترل، گروه مداخلات غذایی، تمرین ورزشی، و یا ترکیب رژیم غذایی با تمرین ورزشی موجب کاهش معنادار چربی احشایی و چربی کبدی شد. در مقایسه با رژیم غذایی یا تمرین ورزشی بهتنهایی، مداخله ترکیبی کاهش معنادار بیشتری در چربی احشایی ایجاد کرد. همچنین در مقایسه با تمرین ورزشی، مداخلات غذایی و ترکیب هر دو کاهش بیشتری در چربی کبد نشان دادند. در مجموع، رژیم غذایی، تمرین ورزشی و ترکیب آنها در درازمدت منجر به کاهش قابل توجه چربی احشایی و کبدی میشود؛ با این حال، ثابتترین مزیت نسبی برای ترکیب رژیم غذایی با تمرین ورزشی برای کاهش چربی احشایی مشاهده شد، در حالی که رژیم غذایی به تنهایی بالاترین رتبه را برای کاهش چربی کبد در بزرگسالان مبتلا به اضافه وزن و چاقی داشت. این نتایج شواهد ارزشمندی را برای متخصصان حوزه تغذیه، پزشکی و سلامت در انتخاب مداخلات غذایی مبتنی بر شواهد فراهم میکند.
ایشان خاطر نشان کردند از آنجا که این پژوهش یک مرور نظاممند و متاآنالیز مبتنی بر کارآزماییهای بالینی تصادفیسازیشده است، یافتههای آن قابلیت استفاده در تصمیمگیریهای مبتنی بر شواهد در حوزه تغذیه، تمرین ورزشی، چاقی و سلامت متابولیک را دارد. نتایج پژوهش نشان داد که رژیمهای غذایی در ترکیب با تمرینات ورزشی و یا به طور مجزا میتوانند در کاهش چربی احشایی و کبدی مؤثر باشند و بنابراین میتوان از این شواهد در طراحی مداخلات تغذیهای، تدوین راهنماهای بالینی و برنامههای مدیریت چاقی در درازمدت بهره گرفت. همچنین این پژوهش با مقایسه و رتبهبندی رویکردهای مختلف تغذیهای، شکافهای موجود در دانش را مشخص کرده و زمینه را برای انجام مطالعات بالینی آینده و توسعه راهبردهای مؤثرتر در پیشگیری و درمان اختلالات متابولیک فراهم ساخته است. مهمترین ارزش این پژوهش برای مردم، کمک به شناسایی راهکارهای تغذیهای و ورزشی مؤثر برای مقابله با چاقی و عوارض متابولیک آن است. امروزه اضافهوزن و چاقی از شایعترین مشکلات سلامت جامعه محسوب میشوند و بخش قابل توجهی از هزینههای درمانی و بار بیماریها را به خود اختصاص دادهاند. در این میان، تجمع چربی احشایی و چربی کبدی از مهمترین عوامل افزایش خطر بیماریهای متابولیک و قلبی–عروقی به شمار میرود. این پژوهش مستقیماً یک محصول یا درمان جدید ارائه نمیدهد، اما با فراهم کردن شواهد علمی معتبر، به انتخاب روشهای تغذیهای و ورزشی مؤثرتر برای کنترل چاقی، کاهش خطر ابتلا به بیماریهایی مانند دیابت و کبد چرب، ارتقای کیفیت زندگی افراد و کاهش هزینههای درمانی ناشی از این بیماریها کمک میکند. از این رو، نتایج آن میتواند در بهبود سلامت عمومی جامعه و توسعه برنامههای پیشگیرانه و درمانی مبتنی بر شواهد نقش ارزشمندی داشته باشد.
درپایان ایشان افزودند انتظار اصلی از مسئولان و متولیان امور پژوهشی، در وهله نخست، توجه جدی به سرمایه انسانی پژوهش و حمایت از پژوهشگران متخصص و جوان است. پژوهشگرانی که با وجود سالها تلاش مستمر، تولید علمی قابل توجه (از جمله مقالات معتبر بینالمللی و فعالیتهای پژوهشی گسترده)، همچنان در بسیاری از موارد در جایگاههای شغلی متناسب با توانمندی علمی خود قرار نگرفتهاند و نیازمند دیدهشدن، حمایت ساختاری و تسهیل مسیر ارتقای شغلی و جذب هیئت علمی هستند. ایجاد فرآیندهای شفاف، عادلانه و کارآمد برای جذب و ارتقای نخبگان علمی میتواند از اتلاف سرمایه انسانی جلوگیری کرده و به پویایی نظام علمی کشور کمک کند. در ادامه، حمایت هدفمند و پایدار از پژوهشهای مسئلهمحور و مبتنی بر شواهد نیز از اهمیت بالایی برخوردار است؛ بهویژه در حوزه بیماریهای متابولیک مانند چاقی، دیابت نوع ۲ و بیماری کبد چرب که از چالشهای اصلی سلامت عمومی محسوب میشوند. تقویت این نوع پژوهشها میتواند نقش مهمی در ارتقای کیفیت تصمیمگیریهای بالینی و سیاستگذاریهای سلامت داشته باشد. در این راستا، حمایت مالی و ساختاری از مطالعات باکیفیت نظیر مرورهای نظاممند، متاآنالیزها و کارآزماییهای بالینی، توسعه همکاریهای بینرشتهای و بینالمللی، و تقویت زیرساختهای پژوهشی از جمله دسترسی به منابع علمی و ابزارهای تحلیلی پیشرفته، از اقدامات ضروری به شمار میرود. چنین رویکردی در کنار حمایت از سرمایه انسانی، زمینهساز ارتقای کیفیت تولید علم و تبدیل مؤثرتر یافتههای پژوهشی به راهکارهای عملی در حوزه سلامت خواهد بود.
در ادامه این مسیر علمی، هدف اصلی توسعه و تعمیق پژوهشها در حوزه مداخلات تغذیهای و ورزشی مؤثر بر چاقی و بیماریهای متابولیک است؛ بهگونهای که بتوان شواهد موجود را از سطح سنتز دانش به سمت کاربردهای دقیقتر و هدفمندتر در تصمیمگیریهای بالینی و راهنماهای تغذیهای و ورزشی سوق داد. برنامه آینده حرکت به سمت مطالعات تکمیلی، از جمله تحلیلهای دقیقتر بر اساس ویژگیهای جمعیتشناختی و بالینی، بررسی مکانیسمهای زیربنایی اثرات رژیمهای غذایی، انواع تمرینات ورزشی و همچنین طراحی مطالعات کارآزمایی بالینی با کیفیت بالا است. علاوه بر این، تقویت همکاریهای بینالمللی و بینرشتهای برای افزایش دقت و قابلیت تعمیم یافتهها از دیگر اولویتها خواهد بود. ارزش واقعی پژوهش زمانی آشکار میشود که بتواند به بهبود سلامت جامعه، ارتقای کیفیت زندگی افراد و کاهش بار بیماریهای مزمن کمک کند؛ و در این مسیر، تلاش برای تبدیل شواهد علمی به راهکارهای عملی و قابل اجرا همچنان محور اصلی فعالیتهای تیم پژوهشی خواهد بود.
کد طرح: 34122
کامنت